غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
9
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
يافت و بر هرتقدير نسب تمام قوم قلج به آن شخص اتصال مييابد در روضة الصفا مسطور است كه بعد از تولد و تناسل اولاد و احفاد اغوز خان به بيست و چهار شعبه منشعب گشتند بعضى از ايشان كه در ولايت ماوراء النهر و خراسان متوطن شدند بنابر اقتضاء آب و هوا بلكه بسبب مشيت ايزد سبحانه اشكال اطفال ايشان از صرافت تركيب تزكيت بيرون آمد و مردم آنطائفه را تركمان گفتند يعنى ترك مانند و از سيد جلال الدين عرب كه در سلك علماء فن اخبار منتظم بود و در آن علم كتابى بنام ميرزا اسكندر بن ميرزا عمر شيخ بن امير تيمور كوركان تأليف نموده منقولست كه تركمان قومى عليحدهاند و بتركان نسبت قرابتى ندارند و سياق كلام مقدمه ظفر نامه دلالت بر آن مىكند كه تركمان طايفهء را گويند كه از نسل منسك بن يافث پديد آمدهاند زيرا كه در آخر قصهء محاربه ترك بن يافث و غز بن منسك مسطور است كه از آن روز بازكه بيغوبن غز در آن جنك بقتل رسيد كينه ميان تركمانان و تركان باقيست ( و العلم عند اللّه تعالى ) نقلست كه چون اغوز خان از تسخير مملكت ايران و توران فراغت يافت و بيورت اصلى بازگشته بر مسند دولت نشست بزمى خسروانه و جشنى پادشاهانه ترتيب نمود و خرگاهى زرين در غايت بزرگى نصب فرمود شعر ززر خرگهى زد كه در طول و عرض * فراوان فزون از سما بود و ارض و تمامى بزرگان و اشراف و اعيان و امرا و سرداران را در آن طوى طلبيده و بروايت مقدمهء ظفرنامه نه تومان گوسفند و نهصد سر ماديان بكشت و فراخور آن شراب و قميز و ساير اسباب جشن و سور و لهو و سرور در ميان آورد و اختراع شيره كرد تا طعام و شراب بر آن نهادند و در آنطوى تقوز اولاد امجاد خود را نوازش نموده به تعيين مناصب و مراتب ايشان پرداخت و هريك را بعنايت خاص اختصاص داده مباهى و سرافراز ساخت گويند نوبتى اولاد اغوز خان در شكارگاه كمانى و سه تبرزين يافتند و آنها را پيش پدر بردند اغوز كمانرا بسه پسر بزرگتر كه گن و آى و يلدز نام داشتند ارزانى داشت و ايشان كمان را بسه پاره منقسم ساختند بنابران ببوزوق ملقب گشتند و تيرها را بسه پسر كوچكتر كه بكوك و تاق و تنكر موسوم بودند بخشيد بدان جهة ايشان را وجوق يعنى اوج اوق لقب دادند و نزد تركان مرتبهء بوزوقى از اوجوقى بلندتر باشد زيرا كه كمان را حكم پادشاه دهند و تير را ايلچى گويند و در آن جشن اغوز همين قاعده مرعى داشته وصيت نمود كه دست راست لشگر كه اعراب آن را ميمنه نامند و اتراك برانغار متعلق ببوزوق باشد و دست چپ كه به عربى ميسره و بتركى جوانغار عبارت از آنست مفوض باوجوق بود و ايضا ولايت عهد را به اولاد بوزوقى مخصوص گردانيده فرمود كه فرزندان اوجوقى تابع ايشان باشند و چون اغوز خان از امثال اين وصايا فراغبال حاصل كرد سلطنت مجازى را بدرود نموده روى بملك باقى آورد . ذكر گن بن اغوز خان كن بلغت تركى مرادف آفتابست و آفتاب دولت گن خان بعد از فوت اغوز خان بر